بستن تبلیغات

ستاره زندگی مامان و بابا

ستاره زندگی مامان و بابا
خاطرات ماندگار اهورا
قالب وبلاگ

 

 

آرتینم.

 

 

 زاده پاک اهـــورا، از نژاد آريـــانم
تير آرش در کمانم، نام ايران بر زبانم، سرکشم چون کوه آتش، آتشم، آتشفشانم چون سياوش پاک پاکم، همچو رستم پهلوانم، کاوه ام تارپود کاويانم، من ز ماد و از هخايم، از ارشک، ساسانيانم، مازيارم، بابکم من رهبر آزادگانم، جشن يلدا، جشن نوروز هم مهرگانم

[ دوشنبه 28 بهمن 1392 ] [ 11:53 ] [ مامانی شهرزاد ] [موضوع : ] [ ]

 

 

[ جمعه 1 فروردين 1393 ] [ 20:26 ] [ مامانی شهرزاد ] [موضوع : ] [ ]

ي سال ديگه گذشت . ي سال ديگه به تجربياتمون اضافه شد. واسه من سال 92 اصلا سال خوبي نبود مخصوصا اين يك ماه آخر . خيلي بد بود . از همه بدترش اينكه گوشيم خراب شد.

ولي هرچه كه بود گذشت.ي سال ديگه اونايي رو كه دوست نداشتمو تحمل كردم و اونايي كه دوست داشتمو بيشتر شناختم. ي سري دوستاي جديد پيدا كردم كه خيلي دوستشون دارم . ي سري دوستاي مجازي كه حتي تابحال نديدمشون ولي از خيليا بيشتر دوستشون دارم .

هيچ آزاري واسه آدم ندارن و توي همه چي آدم چه خوشي چه ناخوشي حتي شده با ي جمله شريكن .

حالا هم ميخوام از همينجا به همه اونايي كه دوستاي من و اهوران سال نو رو پيشاپيش تبريك بگم  و بگم كه ما خيلي دوستتون داريم . اميدوارم سال پيش رو سالي پر از سلامتي و خوشبختي واسه همه باشه .

تا سال بعد خدانگهدار


[ جمعه 1 فروردين 1393 ] [ 20:27 ] [ مامانی شهرزاد ] [موضوع : ] [ ]

به این میگن پا توی کفش بزرگترها کردن.

 

[ جمعه 23 اسفند 1392 ] [ 23:28 ] [ مامانی شهرزاد ] [موضوع : ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ دوشنبه 28 بهمن 1392 ] [ 12:43 ] [ مامانی شهرزاد ] [موضوع : ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ شنبه 26 بهمن 1392 ] [ 11:32 ] [ مامانی شهرزاد ] [موضوع : ] [ ]

ديروز رفتيم مگا مال. اونجا يه آقايي بود كه نقره اي بود نیشخند خيلي با مزه بود واسه همين ماهم باهاش عكس انداخيم

بنده خدا همه جاشو رنگ نقره اي زده بودن هركي ميديد فكر ميكرد مجسمه اسلبخند

اينم ي پسر ابرو بلند :

دايره كلمات پسري زياد شده اينقدر كه ديگه تقريبا همه چي رو ميگه حتي شده دست و پا شكسته

فقط ي قسطنطنيه مونده بگه كه اونم انشالا همين روزا ميگه نیشخند

پانا : يعني پايين

پانا:يعني بالا ( بسته به موقعيت داره نیشخند)

جوجو : مورچه يا كلا هرچي شبيه جوجو باشه از پرنده گرفته الي آخر

سير: شير

ببل: بغل

اهورا كلاغ ميگه چي ؟ گار گار

ببعي ميگه : بع بع . دنبه داري : نه نه . پس چرا ميگي : بع بع

خيلي از شعرهارو وقتي ميخونم براش دنباله شو خودش ميگه

اهورا شير ميخوري؟ آله

خيلي شيرين زبوني پسر نازم در عين حال بينهايت شيطوني . ( هزار ماشاله ) شيطونياتم دوست داشتنيه ماچ

[ شنبه 26 بهمن 1392 ] [ 10:16 ] [ مامانی شهرزاد ] [موضوع : ] [ ]

امروز ي جمله ديدم به نظرم جالب اومد دلم خواست بذارمش توي وبلاگ اهورا تا هميشه توي ذهنم بمونه

 

 

زندگي به من آموخت هميشه آماده دفاع از حمله احتمالي كسي باشم كه به او محبت فراوان كرده ام

 

تا بحال واسه چند نفرتون اين مساله پيش اومده ؟؟؟؟ خدايي بگيدا

 

 

[ دوشنبه 30 دی 1392 ] [ 13:05 ] [ مامانی شهرزاد ] [موضوع : ] [ ]

واي كه اين چندروز تعطيلات چقدر خوب بود . منم كه شنبه رو مرخصي گرفتم و شد چهار روز تعطيلي پشت سر هم . خلاصه خستگيم حسابي درومد.

 

جمعه بازم رفتيم هايپر . جاي خوبيه . هرچند كه هميشه كلي خرج روي دست آدم ميذاره ولي واسه وقتايي كه گزينه ي ديگه اي نداري ميتوني روش حساب كني و روحيه آدم باز ميشه.

اينسري اهورا رو برديم شهر بازيش . و آقا واسه خودش كلي بازي كرد ولذت برد.

ي چند تا عكس ميذارم  واسه دل عمه سميه عزيزم كه دلش واسه اهورا تنگ شده قلب

حالا اينجا معلوم نيست ولي اهورا دماغ باب اسفنجي بيچاره رو گرفته بود داشت ميكند.نیشخندماشاله پسرم از هيچي و هيچكس نمي ترسه . مثل باباش شجاعه ديگه

ببينيد چطوري رفته تو نخ بازي ....


آرزوي سلامتي همه ني ني هارو دارم

[ دوشنبه 30 دی 1392 ] [ 12:58 ] [ مامانی شهرزاد ] [موضوع : ] [ ]

امروز عكاس اومد مهد. ديشب با خودم قرار گذاشتم اينسري كه عكاس اومد مهد نديد بديد بازي در نيارم و كم عكس ازت بندازم تا بعدا سر مساله قيمتش دچار سردرگمي نشم خجالت ولي باز تاب نياوردمو كلي عكس گفتم ازت بندازه آخه دكوراش خيلي قشنگ بود خوشم اومد . حالا انشاله هروقت آماده شد ميام ميذارم تو وبلاگت پسرم ماچولي كلي نق زدي و اذيت كردي . حالا ديگه ايناش بمااااااااااااااااااااند كه چه روزگاري ازم سياه كردي.....لبخند

[ دوشنبه 25 آذر 1392 ] [ 15:16 ] [ مامانی شهرزاد ] [موضوع : ] [ ]

امروز پسري يك و نيم ساله شد.

18 ماهگيت مبارك باشه عزيز دلم. بايد امروز ميرفتيم واست واكسن ميزديم ولي چون مريض بودي گذاشتيم واسه هفته بعد. عاشقتم شيطون مامان . با اين اداهايي كه جديدا از خودت در مياري و فوق العاده شيرين شدي. هرچي كه ما ميگيم كامل تكرار ميكني. مخصوصا تاب تاب عباسي رو خيلي خوب ميگي . ميگي تاب تاب ادادي.قلبماچ

 

به شيشه شيرت ميگي ممه به پستونكتم ميگي ممه. ولي ماماني ميفهمه وقتي ميگي ممه كدوم ممه رو ميخواي.

خيلي قشنگ و ظريف ميگي بيشين. يعني بشين. به ماشينم ميگي ماشين. اسم مامانو نيمه نصفه ميگي . شايد چون ي كم اسمم سخته.

تا لباس مي پوشم ميپري تو بغلم ميگي د"د".

ماشين مي بيني ميگي هان هان.به چشم ميگي چيش.كاغذ خودكار مياري ميگي چيش چيش. يعني چشم چشم دوابرو برام بكش.

خلاصه اينكه واسه خودت شيطونكي شدي پسر ناز و دوست داشتني من. كاراي خطرناك زياد ميكني. ي لحظه نميشه ازت غافل شد. خيلي بايد حواسم بهت باشه. ولي همه اين اذيت كردنات با شيرين كاريات فراموشم ميشه . بغل

خدا همه ني ني هارو سالم واسه مامانوشون نگهداره. بلند بگو آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآمين

[ يکشنبه 24 آذر 1392 ] [ 10:36 ] [ مامانی شهرزاد ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اهورا یعنی هستی بخش . اهورای عزیزم در 91/3/19ساعت 7.55 صبح در بیمارستان کسری کرج به دنیا آمدی و با بدنیا آمدنت زندگیمان را صد برابر زیبا تر کردی . خاطراتت را مینویسم تا بدانی چقدر برایم ارزش داری
موضوعات وب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 98
بازدید دیروز : 63
بازدید هفته گذشته : 242
کل بازدید : 45977
امکانات وب
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس